|
کاش شیعیان یمن ساکن غزه بودند !!
فرستاده ویژه سازمان ملل به یمن از وضعیت تاسف بار آوارگان شیعی منطقه صعده یمن که با افزایش حملات نیروهای یمن و عربستان سعودی خانههای خود را رها کردهاند، به شدت ابراز نگرانی کرد.
+ نوشته شده در جمعه سوم مهر 1388ساعت 6:16 بعد از ظهر  توسط فارس الحجاز
|
امام زمان «عج»
نیمه شعبان در اذهان شیعیان و محبّان اهلبیت علیهمالسّلام، به عنوان روز میلاد نجات بخش موعود معنا و مفهوم مىیابد. روز میلاد بزرگ مردى كه انسانیت، ظهور او را به انتظار نشسته و عدالت براى پاىبوس قدمش لحظهشمارى مىكند. نیمه شعبان اگر چه شرافتش را وامدار مولود خجستهاى است كه در این روز زمین را با قدوم خویش متبرّك ساخته است، اما همه عظمت آن در این خلاصه نشده و در تقویم عبادى اهل ایمان نیز از جایگاه و مرتبه والایى برخوردار است. در روایاتى كه از طریق شیعه و اهل تسنّن نقل شده فضیلتهاى بسیارى براى عبادت و راز و نیاز در شب و روز خجسته نیمه شعبان بر شمرده شده است و این خود تمثیل زیبایى است از این موضوع كه براى رسیدن به صبح وصال موعود باید شب وصل با خدا را پشت سر گذاشت، و تا زمانى كه منتظر، عمر خویش را در طریق كسب صلاح طى نكند نمىتواند شاهد ظهور مصلح موعود باشد. با توجه به اهمیّت فراوانى كه روایات به شب نیمه شعبان داده شده و حتّى آن را هم پایه شب قدر شمردهاند، در این مجال برخى از روایتهایى را كه در بیان مقام و منزلت این شب روحانى وارد شدهاند مورد بررسى قرار مىدهیم. باشد تا خداوند ما را به عظمت این شب مقدس واقف گرداند و توفیق بهرهبردارى از بركات آن را عطا فرماید: از پیامبر اكرم صلّى الله علیه و آله در این زمینه روایتهاى بسیارى نقل شده كه یكى از آنها به این شرح است: شب نیمه شعبان در خواب بودم كه جبرییل به بالین من آمد و گفت: اى محمد! چگونه در این شب خوابیدهاى؟ پرسیدم: اى جبرییل! مگر امشب چه شبى است؟ گفت: شب نیمه شعبان است. برخیز اى محمّد! پس مرا از جایم بلند كرد و به سوى بقیع برد، در آن حال گفت: سرت را بلند كن! امشب درهاى آسمان گشوده مىشوند، درهاى رحمت باز مىگردند و همه درهاى خوشنودى، آمرزش، بخشش، بازگشت، روزى، نیكى و بخشایش نیز گشوده مىشوند. خداوند در این شب به تعداد موها و پشمهاى چهارپایان (بندگانش را از آتش جهنم) آزاد مىكند. امشب خداوند زمانهاى مرگ را ثبت و روزیهاى یك سال را تقسیم مىكند و همه آنچه را كه در طول سال واقع مىشود نازل مىسازد. اى محمد! هر كس امشب را با منزّه داشتن خداوند (تسبیح)، ذكر یگانگى او (تهلیل)، یاد بزرگى او (تكبیر)، راز و نیاز با او (دعا)، نماز، خواندن قرآن، نمازهاى مستحب (تطوع) و آمرزش خواهى (استغفار) صبح كند، بهشت جایگاه و منزل او خواهد بود و خداوند همه آنچه را كه پیش از این انجام داده و یا بعد از این انجام مىدهد، خواهد بخشید... .(1) یكى از همسران پیامبر اكرم صلّى الله علیه و آله حالات ایشان را در شب نیمه شعبان چنین بیان مىكند: در یكى از شبها ناگهان متوجه شدم كه پیامبر خدا بستر خود را ترك كرده است، به جستجوى ایشان پرداختم، امّا به ناگاه دیدم كه حضرتش مانند جامهاى كه بر زمین افتاده باشد به سجده رفته و چنین راز و نیاز مىكند: «أصبحت إلیك فقیرا خائفا مستجیرا فلا تبدّل اسمى و لا تغیِّر جسمى و لا تجهد بلائى و اغفرلى»؛ به سوى تو آمدم در حالى كه تهیدست، ترسان و پناه جویم، پس نام برمگردان، جسم مرا تغییر مده، گرفتاریم را افزون مساز و از من در گذر. آنگاه سر خود را بلند كرد و بار دیگر به سجده رفت و در آن حال شنیدم كه مىفرمود: «سجد لك سوادى و خیالى و امن بك فؤادى هذه یداى بما جنیت على نفسى یا عظیم ترجى لكلّ عظیم إغفرلى ذنبى العظیم فإنّه لایغفر العظیم إلّا العظیم»؛ سراپاى وجودم براى تو سجده كرده و قلبم به تو ایمان آورده است؛ این دو دست من با همه جنایتى كه بر خود روا داشتهام، پس از بزرگى كه براى هر كار بزرگى امیدها به سوى تو است؛ از گناهان بزرگ من درگذر، چرا كه از گناهان بزرگ در نمىگذرد مگر پروردگار بزرگ. بعد از اداى این كلمات سر خود را بلند كرده و براى سومین بار به سجده رفت و این جملات را بر زبان جارى ساخت: «أعوذ برضاك من سخطك و أعوذ بمعافاتك من عقوبتك و أعوذ بك منك أنت كما اثنیت على نفسك و فوق ما یقول القائلون»؛ از خشم تو به خشنودیت پناه مىبرم، از كیفر تو به بخشش تو پناهنده مىشود و از تو به سوى خودت پناه مىجویم، تو همان گونهاى كه خود توصیف كردهاى و بالاتر از آنى كه گویندگان مىگویند. لحظاتى دیگر سر از سجده برداشت و دوباره به سجده رفت و در حالى كه مىفرمود: الّلهمّ إنّى أعوذ بنور وجهك الذى أشرقت له السموات و الأرض و قشّعت به الظلمات و صلح به أمر الأوّلین و الآخرین أن یحلّ علىّ غضبك أو ینزّل علىّ سخطك أعوذ بك من زوال نعمتك و فجاة نقمتك و تحویل عافیتك و جمیع سخطك، لك العتبى فى استطعت و لاحول و لاقوة إلّا بك»؛ خدایا به نور وجه تو كه آسمانها و زمین از آن روشن شده، تاریكیها با آن از بین رفته و كار پیشینیان و آیندگان با آن اصلاح شده است پناه مىبرم، از این كه به خشم تو گرفتار شوم و یا دشمنى تو بر من نازل شود. پناه مىبرم به تو از زوال نعمتت، نزول ناگهانى عذابت، دگرگونى سلامتىات و همه آنچه كه خشم تو را در پى دارد. خشنودى نسبت به آنچه من در توان دارم از آن توست و هیچ حركت و نیروى نیست مگر به سبب تو. چون این حال را از پیامبر دیدم او را رها كردم و شتابان به طرف خانه حركت كرد. نفسنفس زنان به خانه رسیدم. وقتى پیامبر به خانه برگشتند و حال مرا دیدند گفتند: چه شده است كه این چنین به نفسنفس افتادهاى؟ گفتم: اى رسول خدا من به دنبال شما آمده بودم، پس فرمود: آیا مىدانى امشب چه شبى است؟! امشب شب نیمه سعبان است. در این شب اعمال ثبت مىگردند، روزیها قسمت مىشوند، زمانهاى مرگ نوشته مىشوند و خدواند تعالى همه را مىبخشد مگر آنكه به خدا شرك ورزیده یا به قمار نشسته است. یا قطع رحم كرده یا بر خوردن شراب مداومت ورزیده یا بر انجام گناه اصرار ورزیده است... .(2) پرسشى كه با مطالعه روایتهاى بالا به ذهن خطور مىكند این است كه چرا با این كه در بسیارى از روایات تصریح شده كه تعیین زمان مرگ مردمان و تقسیم روزى آنها در شب قدر و در ماه مبارك رمضان صورت مىگیرد، در دو روایت یاد شده شب نیمه شعبان به عنوان زمان تقدیر امور مزبور ذكر شده است؟ مرحوم سیّد بن طاووس (م 664 ق.) در پاسخ پرسش یاد شده مىگوید: شاید مراد روایات مزبور این باشد كه تعیین زمان مرگ و تقسیمروزى به صورتى كه احتمال محو و اثبات آن وجود دارد، در شب نیمه شعبان صورت مىگیرد، اما تعیین حتمى زمان مرگ و یا تقسیم حتمى روزیها در شب قدر انجام مىشود. و شاید مراد آنها این باشد كه در شب نیمه شعبان امور مزبور در لوح محفوظ تعیین و تقسیم مىشوند، ولى تعیین و تقسیم آنها در میان بندگان در شب قدر واقع مىشود. این احتمال هم وجود دارد كه تعیین و تقسیم امور یاد شده در شب قدر و شب نیمه شعبان صورت گیرد، به این معنا كه در شب نیمه شعبان وعده به تعیین و تقسیم امور مزبور در شب قدر داده مىشود. به عبارت دیگر امورى كه در شب قدر تعیین و تقسیم مىگردند، در شب نیمه شعبان به آنها وعده داده مىشود. همچنان كه اگر پادشاهى در شب نیمه شعبان به شخصى وعده دهد كه در شب قدر مالى را به او مىبخشد، در مورد هر دو شب این تعبیر صحیح خواهد بود كه بگوییم مال در آن شب از آن حضرت چنین بخشیده شده است.(3) كمیل بن زیاد از یاران امام على علیهالسّلام چنین روایت مىكند كه: در مسجد بصره در نزد مولایم امیرالمؤمنین نشسته بودم و گروهى از یاران آن حضرت نیز حضور داشتند، در این میان یكى از ایشان پرسید: معناى این سخن خداوند كه: «فیها یفرق كل أمر حكیم»(4) ؛ در آن شب هر امرى با حكمت معین و ممتاز مىگردد، چیست؟ حضرت فرمودند: «قسم به كسى كه جان على در دست اوست همه امور نیك و بدى كه بر بندگان جارى مىشود، از شب نیمه شعبان تا پایان سال، در این شب تقسیم مىشود. هیچ بندهاى نیست كه این شب را احیاء دارد و در آن دعاى خصر بخواند، مگر آن كه دعاى او اجابت شود.» پس از آن كه امام از ما جدا شد، شبانه به منزلش رفتم. امام پرسید: چه شده است اى كمیل؟ گفتم اى امیرمؤمنان آمدهام تا دعاى خصر را به من بیاموزى، فرمود: بنشین اى كمیل! هنگامى كه این دعا را حفظ كردى خدا را در هر شب جمعه، یا در هر ماه یك شب، یا یك بار در سال یا حداقل یك بار در طول عمرت، با آن بخوان، كه خدا تو را یارى و كفایت مىكند و تو را روزى مىدهد، و از آمرزش او برخوردار مىشوى، اى كمیل! به خاطر زمان طولانى كه تو با ما همراه بودهاى بر ما لازم است كه درخواست تو را به بهترین شكل پاسخ دهیم، آنگاه دعا را چنین انشاء فرمود... (5) شایان ذكر است كه این دعا همان دعایى است كه امروزه آن را با نام «دعاى كمیل» مىشناسیم. امیرمؤمنان على علیهالسّلام، در روایتى دیگر در فضیلت شب نیمه شعبان چنین مىگوید: در شگفتم از كسى كه چهار شب از سال را به بیهودگى بگذراند: شب عید فطر، شب عید قربان، شب نیمه شعبان و اولین شب از ماه رجب... .(6) از امام صادق علیهالسّلام روایت شده كه پدر بزرگوارشان در پاسخ كسى كه از فضیلت شب نیمه شعبان از ایشان پرسیده بود فرمودند: این شب برترین شبها بعد از شب قدر است، خداوند در این شب فضلش را بر بندگان جارى مىسازد و از منّت خویش گناهان آنان را مىبخشد، پس تلاش كنید كه در این شب به خدا نزدیك شوید. همانا این شب، شبى است كه خداوند به وجود خود سوگند یاد كرده كه در آن درخواست كنندهاى را، مادام كه درخواست گناه نداشته باشد، از درگاه خود نراند. این شب، شبى است كه خداوند آن را براى ما خاندان قرار داده است، همچنان كه شب قدر را براى پیامبر ما قرار داده است. پس بر دعا و ثناى بر خداوند تعالى بكوشید، كه هر كس در این شب صد مرتبه خداوند را تسبیح گوید، صد مرتبه حمدش را بر زبان جارى سازد، صد مرتبه زبان به تكبیرش گشاید و صد مرتبه ذكر یگانگى (لا اله الا اللّه) او را به زبان آورد، خداوند از سر فضل و احسانى كه بر بندگانش دارد، همه گناهانى را كه او انجام داده بیامرزد و درخواستهاى دنیوى و اخروى او را برآورده سازد، چه درخواستهایى كه بر خداوند اظهار كرده و چه درخواستهایى كه اظهار نكرده و خداوند با علم خود بر آنها واقف است... .(7) آنچه ذكر شد بخشى از روایات فراوانى است كه در فضیلت شب و روز نیمه شعبان وارد شدهاند( 8) ، امّا باید دانست شرافت این شب خجسته، علاوه بر همه آنچه كه بیان شد، به اعتبار مولود مباركى است كه در این شب قدم به عرصه خاك نهاده است. وجود مقدسى كه سالها پیش از تولدش مژده میلاد او به مسلمانان داده شده بود و شاید همه عظمت این شب و تكریم و بزرگداشتى كه در كلمات معصومان علیهمالسّلام از آن شده است به خاطر وجود همین مولود مبارك باشد. چنانكه بزرگانى چون سیّد بن طاووس به این موضوع اشاره كرده و بر همگان لازم دانستهاند كه در این شب خداى خویش را به سبب منّت بزرگى كه با میلاد امام عصر علیهالسّلام بر آنها نهاده سپاس گویند و تا آنجا كه توان دارند شكر این نعمت الهى را به جاى آورند.(9) در یكى از دعاهایى كه در شب نیمه شعبان وارد شده است چنین میخوانیم: اللّهم بحقّ لیلتنا هذه و مولودها و حجّتك و موعودها الّتى قرنتَ إلى فضلها فضلاً فتمّت كلمتك صدقا و عدلاً لامبدلّ لكلماتك... (10) ؛ بار خدایا تو را مىخوانیم به حق این شب و مولود آن، و به حق حجّتت و موعود این شب، كه فضیلتى دیگر بر فضیلت آن افزودى و سخن تو از روى راستى و عدالت به حدّ كمال رسیده و هیچ كس را یاراى تبدیل و تغییر سخنان تو نیست. مطابق روایتهاى بسیارى كه شیعه و اهل تسنن آنها را نقل كردهاند میلاد خجسته امام عصر علیهالسّلام، در شب نیمه شعبان سال 255 ق. واقع شده و باعث مزید فضیلت این شب مبارك گشته است.(11) امیدواریم كه خداوند به بركت مولود با عظمت شب نیمه شعبان به همه ما توفیق درك فضیلتهاى این شب خجسته را عطا فرماید و همه ما را از زمره یاوران و خدمتگزاران مولود این شب قرار دهد. پىنوشتها: 1 . ابن طاووس، على بن موسى، أقبال الأعمال، ص 212/ المجلسى، محمد باقر، بحارالانوار، ج98، ص413. 2 . ابن طاووس، على بن موسى، همان، صص217-216. 3 . همان، ص214. 4 . سوره دخان (44) آیه 4. لازم به توضیح است كه غالب مفسران آیه یاد شده را ناظر به شب قدر دانستهاند. ر.ك: الطباطبایى، سید محمد حسین، تفسیر المیزان، ج18، ص130. 5 . ابن طاووس، على بن موسى، همان، ص220. 6 . المجلسى، محمدباقر، همان، ج94 ص87، ح12. 7 . ابن طاووس، على بن موسى، همان، ص209/ المجلسى، محمد باقر، همان، ج94، ص85، ح5؛ الصدوق، محمد بن على بن الحسین، همان ج2، ص424، ح1. 8 .براى مطالعه بیشتر در این زمینه ر.ك: ابن طاووس، على بن موسى، همان، صص237-207؛ المجلسى، محمد باقر، همان. 9 . ابن طاووس، على بن موسى، همان، ص218. 10.همان، ص219. 11.ر.ك: الكلینى، محمد بن یعقوب، الكافى، ج1، ص514/ الصدوق، محمد بن على بن الحسین، كمال الدین و تمام النعمة، ج2، ص432/ شبراوى، عبدالله بن محمد، الأتّحاف بحبّ الأشراف، ص179/ ابن صبّاغ المالكى، نورالدین على بن محمد، الفصول المهمّة فى معرفة الأئمّة، ص310. منبع: مجله موعود، شماره 47
+ نوشته شده در شنبه سوم مرداد 1388ساعت 2:13 بعد از ظهر  توسط فارس الحجاز
|
اعمال ماه شعبان ![]()
آن چند امر است : اوّل : هر روز هفتاد مرتبه بگوید اَسْتَغْفِرُاللّهَ وَ اَسْئَلُهُ التَّوْبَةَ دوّم : هر روز هفتاد مرتبه بگوید اَسْتَغْفِرُاللّهَ الَّذى لا اِلهَ اِلاّ هُوَ الرَّحْمنُ الرَّحیمُ الْحَىُّ الْقَیّوُمُ وَ اَتُوبُ اِلَیْهِ و در بعضى روایات الْحَىُّ الْقَیُّومُ پیش از الرَّحْمنُ الرَّحیمُ است و عمل به هر دو خوبست و از روایات مستفاد مى شود كه بهترین دعاها و ذكرها در این ماه استغفار است و هركه هر روز از این ماه استغفار كند هفتاد مرتبه مثل آنست كه هفتاد هزار در ماههاى دیگر استغفار كند . سوّم: تصدّق كند در این ماه اگرچه به نصف دانه خرمایى باشد تا حق تعالى بدن او را برآتش جهنّم حرام گرداند از حضرت صادق علیه السلام منقول است كه از آن جناب سؤ ال كردند از فضیلت روزه رجب فرمود چرا غافلید از روزه شعبان راوى عرض كرد یابن رَسول الله چه ثواب دارد كسى كه یك روز از شعبان را روزه بدارد فرمود به خدا قسم بهشت ثواب اوست عرض كرد یابن رسول الله بهترین اعمال در این ماه چیست فرمود تصدّق و استغفار هر كه تصدّق كند در ماه شعبان حق تعالى آن را تربیت كند همچنانكه یكى از شما شتر بچّه اش را تربیت مى كند تا آنكه در روز قیامت برسد به صاحبش در حالتى كه بقدر كوه اُحُد شده باشد چهارم: در تمام این ماه هزار بار بگوید لا اِلهَ اِلا اللّهُ وَلانَعْبُدُ اِلاّ اِیّاهُ مُخْلِصینَ لَهُ الدّینَ وَ لَوُ كَرِهَ الْمُشْرِكُونَ كه ثواب بسیار دارد از جمله آنكه عبادت هزار ساله در نامه عملش بنویسند . پنجم: در هر پنجشنبه این ماه دو ركعت نماز كند در هر ركعت بعد از حمد صد مرتبه توحید و بعد از سلام صد بار صلوات بفرستد تا حق تعالى برآورد هر حاجتى كه دارد از امر دین و دنیاى خود و روزه اش نیزفضیلت دارد و روایت شده كه در هر روز پنجشنبه ماه شعبان زینت مى كنند آسمانها را پس ملائكه عرض مى كنند خداوندا بیامرز روزه داران این روز را و دعاى ایشان را مستجاب گردان و در خبر نبوى است كه هر كه روز دوشنبه و پنجشنبه شعبان را روزه دارد حقّتعالى بیست حاجت ازحوائج دنیا وبیست حاجت ازحاجتهاى آخرت او را برآورد . ششم: در این ماه صلوات بسیار فرستد.
+ نوشته شده در شنبه سوم مرداد 1388ساعت 2:8 بعد از ظهر  توسط فارس الحجاز
|
با عرض سلام این مطلبو تو سایت «پیامبر امید» دیدم و جالب بود و برای شما عزیزان هم می گذارم تا لذت ببرید روزی که شیطان تلفنی تماس گرفت و بی مقدمه گفت: "حاضرم رؤیای تو را تبدیل به واقعیت کنم"، به ناگاه شوکه شدم! باورم نمی شد! تنم خیس عرق شده بود! وحشت و ترس سرا پای وجودم را فرا گرفته بود! به هر زحمتی که بود خودم را جمع کردم و بالاخره قراری برای مصاحبه گذاشتم. جناب شیطان با دو ساعت تاخیر حاضر شد. وقتی هم که رسید عذرخواهی کرد و گفت: مأموریت خطیری پیش اومد که از دوستان ساخته نبود و می بایست خودم انجام می دادم. پیش از انجام مصاحبه گفتم: با چه تضمینی باور کنم که در جریان مصاحبه بر مبنای صداقت در گفتار سخن خواهی گفت؟ خندید و گفت: دلیلی ندارد دروغ بگویم. چون من به حربه ای مجهزم که اگر پرده از تمام اسرار من برداشته شود باز هم می توانم به خواسته های خود دست یابم. گفتم: چه حربه ای؟ جواب داد: غفلت؛ انسانها را به خواب نوشین غفلت می برم و آن وقت نقشه هایم را عملی می کنم. عبدالله: خودتان را معرفی کنید. شیطان: فردی هستم از طایفه جن. مسمی به اسم خاص "ابلیس" و مشهور به اسم عام "شیطان"؛ البته اسامی و اوصاف دیگری هم دارم که چندان معروف نیستند نظیر وسواس، خنّاس، عزازیل، عفریت، شیصبان، حارث، مارد، غوی، رجیم، ابو مره، ابولبین، مذموم، مرید و…(1) عبدالله: پیشه و شغل شما چیست؟ شیطان: مشاغل فراوانی دارم؛ گاهی مسافر کشم؛ سر دو راهی حق و باطل می ایستم و مسافران را در جاده گمراهی در بست به سفر جهنم می برم. گاهی کشاورزم و بذر کینه و نفاق را در زمین دلها می افشانم. گاهی نقاشم؛ رنگ بطلان به چهره حقیقت می زنم و جامه کژی برقامت راستی می پوشانم. گاهی هم خلبانم؛ با بالهای وسوسه و القاء آنقدر بر فراز قلب آدمی چرخ می زنم تا باند مناسب برای فرود بیابم.(2) عبدالله: دشمنی دیرینه ات با آدمی زاد از کجا سرچشمه می گیرد؟ شیطان: ماجرا از آن روزی شروع شد که صحنه آرای خلقت، دست به کار آفرینش آدم شد.(3) ملائک نه از روی اعتراض که از روی کنجکاوی گفتند: این موجود خاکی که می آفرینی بر روی زمین فسادها خواهد انگیخت و خونهای بسیارخواهد ریخت.اگر قصد تو طاعت بردن است که ما در فرمانبری مطاعیم. واگر مقصود تو تسبیح و تقدیس است که ما پیوسته در این کاریم.(4) با ما بگوحکمت این کار در چیست؟ او در جواب فرمود: در این کار رازهاییست سر به مهر؛ من آنچه را که در خشت خام می بینم شما در آینه هم نخواهید دید.(5) اینچنین بود که خالق به واسطه این مخلوق نوپای دو پا به خود بالید و بر ما فخر فروخت؛ آنگاه فرمانمان داد که: "در مقابل این مخلوق خاکی به خاک سجده فرو افتید!" تمامی فرشتگان بی درنگ برآدم سجده بردند. این فرمان اما بر من بسیار گران آمد؛ چه آنکه من سوابقی درخشان داشتم، تنها 6000هزار سال(6)(با حساب شما البته صد و نه میلیارد و پانصد میلیون سال دنیا(7))، خالصانه خدای را در آسمانها دوشادوش فرشتگان پرستیده بودم، آنقدر مستغرق در عبادت بودم که فرشتگان گمان می کردند که من نیز چون آنها فرشته ام، من نتوانستم بار این خفت را به دوش کشم. هر چه باشد آفرینش من از آتش بود وخلقت او از خاک، برتری من بر او چون آفتاب روز، روشن بود، من کجا می توانستم بر انسانی خاکزاد سجده برم. آری، آن روز گستاخانه در برابر خالق ایستادم و متکبرانه از این فرمان سر باز زدم. این شد که از درگاه ربوبی اش رانده شدم. از آن زمان به بعد کینه آدم را سخت به دل گرفتم و هر روز آتش این کینه در دلم شعله ورتر می شود. عبدالله: این عبادتهای خالصانه که گفتی چگونه ترا از این تکبرورزی بازنداشت؟ شیطان: من به زعم خود از روی خلوص خدای را می پرستیدم حال اینکه از ابتدا شائبه شرک و نفاق در خداپرستی ام راه داشت و این امتحان، شرک و نفاقم را آفتابی کرد. عبدالله: با چه شیوه و شگردی انسانها را به دام می افکنی؟ شیطان: با روش منحصر به فرد " گام به گام". (8) من به طور معمول کارم را در چند مرحله انجام می دهم؛ نخست از طریق وسوسه های تحریک آمیزخود، افکاری پلید را بر قلب انسان القا می کنم، آنگاه آن اندیشه زشت را نیک جلوه می دهم، سپس در مرحله عمل با تزیینات گوناگون، اشتیاق فرد را برای ارتکاب گناه برمی انگیزم. این را هم اضافه می کنم که در مقام روش اساساً با حصر گرایی مخالفم؛ بر این باورم که همیشه نمی توان با روشی واحد به صید شکار رفت. وسوسه، تزیین و حتی تسویل، شاید برای اغلب انسانها سودمند افتد، اما حریم دفاعی برخی انسانها گاهی نفوذ ناپذیر است؛ اینجاست که ناگزیرم به حربه های دیگری چون وحی، نسیان و ایجاد فراموشی متوسل شوم.(9) البته هنرمندیهای دیگری هم دارم؛ مثلا در هیئت و قالب اجسام، تمثل و تجسم می یابم و از این رهگذر، ابنای آدم را به سراشیبی سقوط در پرتگاه تباهی و عصیان، سوق، که چه عرض کنم، هل می دهم.(10) عبدالله: بزرگترین آرزوی شیطان چیست؟ شیطان: گفتن ندارد اما اغوای تمامی آدمییان در همه ادوار و اعصار تنها آرزوییست که در سر می پرورانم. عبدالله: کدام عمل انسانها بیش از همه تو را خشمگین می کند؟ شیطان: هر چند خوش ندارم از ابرازش اما برخی انسانها برحسب عادت، با سجده های طولانی، مدام مرا آزار می دهند و بینی مرا به خاک مذلت می مالند. عبدالله: کدام عملشان تو را بیشتر خوشحال می کند؟ شیطان: برای من بسی مسرت بخش است اینکه آدمی پشت سر هم گناه کند و توبه را مدام به تاخیر بیاندازد. عبدالله: عجیبترین عمل انسانها کدام است؟ شیطان: برسر سفره گناه می نشینند و از هر گناهی لقمه ای بر می گیرند، آنگاه معترضانه برمن خشم می آورند که سفره گناه را تو گستردی. عجبا! من فقط شما را سوی گناه خواندم؛ شما اما به سوی گناه دویدید، اگر طعم گناه در ذائقه شما شیرین افتاد دیگر چرا مرا مقصر و مسوول این تباهی و گمراهی می انگارید؟!(11) عبدالله: شاید انسانها پر بیراهه نمی روند که تو را مقصر می دانند؟ شیطان: چنین نیست. رسالت اغواگری را خداوند خود بر دوش من نهاده است؛ پست تبهکاری و اضلال از ناحیه خداوند به من اعطا شده است. او خود فرموده که هر که را از فرزندان آدم می توانم بلغزانم؛ با سواره نظام و پیاده نظام بر آنها بتازم؛ در ثروت و فرزند شریکشان گردم والبته من جز فریب و دروغ نویدشان نخواهم داد.(12) عبدالله: چه اموری زمینه های نفوذ تو را بیش از پیش فراهم می کنند؟ شیطان: زمینه های نفوذ من البته بی شمارند اما نقطه ضعفها، حساسیت ها، حقارت ها، حسادت ها، رقابت ها، محرومیت ها، عقده ها، شهرت طلبی ها، شهوترانی ها، افزون خواهی ها و... مناسبترین زمینه هایی(بخوانید زمین هایی) هستند که درخت دشمنی و بستر نفوذ مرا بارور می کنند. عبدالله: اگر اجازه بفرمایید سوال را قدری خصوصی تر کنیم. شما آیا ازدواج هم کرده اید؟ شیطان: آری، من در اوان جوانی با دختری به نام"لهبا" فرزند"روحا" از طائفه جن ازدواج کردم.(13) عبدالله: این ازدواج ثمره ای هم داشت؟ شیطان: البته که داشت. حاصل این ازدواج فرزندان بی شماری بودند که در وجود آمدند.(14) عبدالله: سرنوشت آنها چه شد؟ شیطان: در زمانهای کهن پیش از خلقت انسانها، میان طوایفی از جن و نسناس(طایفه ای به جای انسانهای فعلی) جنگ و خونریزی بالا گرفت و خداوند فرشتگان را فرمود که به زمین هبوط کنند، آنها هر دو طائفه از جمله فرزندان مرا به هلاکت رساندند و من از آنجا که خداپرست بودم از این معرکه جان سالم به در بردم.(15) آنگاه فرشتگان مرا به آسمان بردند و من در کنار ایشان، خدای را به جد می پرستیدم تا اینکه سخن از خلقت و خلافت آدم به میان آمد و در پی نافرمانی ام از آن جمع رانده شدم. عبدالله: آیا در میان طائفه خود هواخواه و طرفدار هم داری؟ شیطان: نه تنها در میان قبیله خود که در میان انسانها نیز. عبدالله: متوجه منظور شما نشدم یعنی می فرمایید انسانها هم به سوی تو دست دوستی دراز می کنند؟ شیطان: تعجب کردید؟! آری! عده ای هستند که مرا ارباب و سرپرست خود می انگارند، کارگزاران وخدمتگزارانی وفادار که اهداف شوم و توطئه های پلید مرا به خوبی جامه عمل می پوشانند.(16) عبدالله: قلمرو فعالیتهای شما تا چه اندازه می تواند باشد؟ شیطان:امور تکوینی از قلمرو نفوذ و سلطه من بیرون است؛ تنها در حوزه امور تشریعی مجال جولان دارم، یعنی اعمالی که بشر از روی اختیار و تکلیف ملزم به انجام آنهاست؛ چه می گویم؛ باید اعتراف کنم که در حوزه تشریع نیزدست من بسته است چرا که فعالیتم منحصر به اندیشه و روان(و نه جسم) آدمی است؛ آن هم در حدود دعوت واجابت؛ همین وبس. عبدالله: حرف آخر؟ شیطان(در حالیکه چهره اش از شدت خشم برافروخته بود): سوگند یاد می کنم که تا انتقامم را باز نستانم شما آدمیان را لحظه ای آسوده نخواهم گذاشت، پیوسته بر سر راهتان در کمین می نشینم و راهزن راهتان می شوم. اکنون ببینید چگونه راه نجات را بر شما خواهم بست.(17)
+ نوشته شده در شنبه سوم مرداد 1388ساعت 1:56 بعد از ظهر  توسط فارس الحجاز
|
روز شمار هلاکت "معاويه" فرزند بت ها
مرگ معاويه را 12، 15و22 رجب گفته اند در هر صورت اين روز،روز شادي اهل ايمان و حزن و اندوه طاغيان و نا سپاسان است . در روايت است روزه اين روز به جهت شکر الهي بر هلاکت معاويه مستحب است و تسامح در ادله سنن نيز اين را تاييد مي نمايد.
نسب معاويه کلبي نسابه و ابن روزبهان که از ثقات نزد علماي اهل سنت هستند نقل کرده اند که پدر واقعي وي نا معلوم است ولي مشهور آن است که او فرزند ابو سفيان است که دشمنيش با پيامبر شهره آفاق است . راغب اصفهاني در محاضرات و أبن أبي الحديد از ربيع الأبرار زمخشري نقل مي کنند که نسب معاويه مبهم است. آورده اند مادر معاويه هند جگر خوار با صباح که جواني خوش رو و کارگر أبوسفيان بود، الفتي تمام داشت! اما به هر حال ؛ او را معاوية بن أبي سفيان بن حرب مي گويند. أبوسفيان مردي زشت و کوتاه قد بود و يک چشم او در طائف و چشم ديگرش در يرموک کور شده بود. باطنش کورتر از چشمش بود و نهايت عداوت و دشمني را با پيامبرص داشت. أبوسفيان در هر جنگ و فتنه اي که بر عليه پيامبرص به وجود مي آمد دخالت داشت و در سال فتح مکه از ترس اسلام آورد و با نفاق زندگي کرد تا در سن 82 سالگي در سال 30 هـ به درک رفت. مخفي نماند که حمامه يکي از جدات معاويه است که در بازار المجاز صاحب پرچم و مشهور بود و از اين جا نسب أبوسفيان هم معلوم مي شود. مادر معاويه هند جگر خوار است که از ذوات الأعلام بود و ميل فراواني به غلامان سياه داشت و از توضيح حال پدر معاويه وضع مادر او هند روشن مي شود. محدث قمي مي فرمايد: چون پيامبرص در فتح مکه ريختن خون معاويه را مباح شمردند، به اصرار و شفاعت عباس، مدتي پيش از وفات پيامبرص اسلام آورد و از ريخته شدن خونش جلوگيري شد.
حکومت معاويه در شام يزيد بن أبي سفيان از طرف أبوبکر با لشکر مسلمين به طرف شام رفت، معاويه هم همراه آنها بود. يزيد در شام مرد و أبابکر ولايت شامات را به معاويه واگذار کرد و به اين حال بود تا زمان خلافت أميرالمؤمنينع که طغيان معاويه عليه آن حضرت شروع شد. معاويه در سال 45 هـ براي پسرش يزيد بيعت گرفت و بر اساس نقل اهل سنت در صحاح،او اول کسي بود که دشنام بر امير المؤمنينع را ترويج کرد و در آخر خطبه نماز جمعه لعن و جسارت بر عليع مي کرد. او دستور داد در تمام شهرها اين لعن انجام شود و تا زمان عمربن عبدالعزيز ادامه داشت تا اينکه او لعن بر آن حضرت را منع کرد.
دشمني معاويه با امير المومنين علي عليه السلام معاويه به صحابه و تابعين دستور داد تا حديث در مذمت عليع جعل کنند و عده زيادي از محبين و ارادتمندان آن حضرت را به شهادت رساندند. مانند جناب مالک اشتر نخعي که در قلزم مصر به سم شهيد شد. امام مجبتيع را به دست جعده عيال آن حضرت مسموما شهيد کرد. معاويه مردي خوش گذران و پرخور بود به حدي که از کثرت خوردن مي گفت: خسته شدم ولي سير نشدم. اين به خاطر نفرين حضرت رسولص درباره او بودکه او را نفرين کرد که هيچ گاه سير نشوي. او در نفاق و عوام فريبي تجربه به سزايي داشت. محدث قمي نقل مي کند که دويست خبر از طرق معتمده اهل سنت در مذمت معاويه نقل شده است.
ماجراي مرگ معاويه در برخي کتب چون کتاب حوادث الايام1 آمده است آخر الأمر معاويه در مسير مکه به شام بيمار شد به حدي که مي لرزيد و دهان او بسته نمي شد تا وارد شام شد و در آنجا جان به مالک دوزخ داد و رهين اعمال خويش گرديد. هنگام مرگ سن او را 75 يا 82 يا 92 سال نقل کرده اند.
روز شمار هلاکت ياغي ترين باغي طبق نقل شيخ مفيد عليه الرحمه 22 رجب مصادف است با سالروز هلاکت به درک رفتن معاويه ابن ابوسفيان به همين مناسبت روز شمار زندگي آن ملعون ازل وابد و دشمن دين اسلام را تقديم مي کنيم.خوانندگان محترم با مطالعه دقيق وجزئيترين زندگي اين فرد به فجايع زندگي او بيشتر پي خواهند برد.1.ولادت، 5 سال پيش از بعثت پيامبر؛ 2.شرکت در آزار مسلمانان، همراه با ديگر کودکان مکه؛ 3.مهاجرت خواهرش، ام حبيبه رمله دختر ابوسفيان|ام حبيبه همراه با مسلمانان به حبشه؛ 4.کشته شدن برادرش، حنظله، دايي اش، وليد و پدربزرگ مادريش، عقبه به دست اميرمومنان علي عليه السلام و حمزه در جنگ بدر؛ 5.همراهي با پدر جنگ هاي احد و خندق بر ضد مسلمانان؛ 6.ازدواج پيامبر با خواهر معاويه، ام حبيبه در سال هفتم هجري؛ 7.فتح مکه و اسلام آوردن ظاهري؛ 8.همراهي با سپاه اسلام در جنگ حنين 8 و 9 ه.ق 9.به دست آوردن صد شتر از غنايم حنين؛ 10.سکونت در مدينه 11.شرکت در جنگ يمامه در زمان خلافت ابوبکر؛ 12.شرکت در سپاه برادرش، يزيد و حرکت به سوي شام؛ 13.به دست آوردن حکومت اردن در زمان خلافت عمر؛ 14.به دست آوردن حکومت دمشق پس از مرگ برادرش، يزيد در واقعه طاعون سال 18 ه.ق؛ 15.سفر عمر به شام و بي تفاوتي او نسبت به تجمل گرايي معاويه؛ 16.مرگ مادر معاويه، هند در زمان خلافت عمر؛ 17.به دست آوردن حکومت سراسر شام پس از کشته شدن عمر و آغاز حکومت عثمان؛ 18.ازدواج سياسي با ميسون مسيحي براي پايدار ساختن جايگاهش در شام؛ 19.طلاق دادن ميسون و تولد يزيد در خارج از دمشق 26 ه.ق 20.بازگرداندن ابوذر از تبعيدگاهش شام به مدينه 30ه.ق 21.مرگ ابوسفيان 31 ه.ق 22.باز پس فرستادن تبعيديان کوفي و بصري به شهرهايشان 33 ه.ق 23.سرباز زدن از کمک به عثمان 35 ه.ق 24.آغاز خلافت امير مومنان علي(ع)، برکناري معاويه از سوي ايشان و آغاز حکومت مستقل معاويه در شام 35 ه.ق 25.به دست آوردن پيراهن عثمان و ادعاي خون خواهي 36 ه.ق 26.درنگ در پاسخ به جرير بن عبدالله بجلي، فرستاده مخصوص امير مومنان علي عليه السلام به شام، سازش با روم، جذب عمرو عاص و آماده ساختن لشکر شام براي جنگ 36 ه.ق 27.آغاز جنگ صفين بر ضد امير مومنان علي عليه السلام خليفه رسمي جهان اسلام 36 ه.ق 28.بر نيزه کردن قرآن، پايان جنگ صفين و سودجويي از حکميت 37 ه.ق 29. شهادت مالک اشتر و محمد بن ابي بکر، استانداران اعزامي امير مومنان عليه السلام به مصر 38 ه.ق توسط وي 30.آغاز يورش هاي غارتگرانه به عراق و حجاز براي ايجاد ناامني در قلمرو خلافت امير مومنان علي عليه السلام 39 ه.ق 31.نجات از ترور و عقيم شدن 40 ه.ق؛ 32.حرکت به سوي عراق براي جنگ با امام حسن عليه السلام و ايجاد دسيسه در لشگر آن حضرت 41 ه.ق؛ 33.صلح با امام حسن عليه السلام و به دست آوردن خلافت و زير پا گذاشتن شرايط پيمان صلح 41 ه.ق؛ 34.آغاز دشنام گويي به امير مومنان علي عليه السلام بر منبرها و گماشتن فرمانداران اموي و دشمن اهل بيت عليه السلام 41 ه.ق؛ 35.سفر حج و مرگ ام حبيبه، همسر پيامبر و خواهر معاويه؛ 36.نسبت دادن زياد به فرزندي ابوسفيان 44 ه.ق؛ 37.انتصاب زياد به حکومت بصره 45 ه.ق؛ 38.اعلام رسمي ولايت عهدي يزيد در شام 46 ه.ق؛ 39.کشته شدن عبدالرحمان بن خالد بن وليد، رقيب يزيد در شام 46 ه.ق؛ 40.شرکت دادن يزيد در جنگ بزرگ قسطنطنيه 49 ه.ق؛ 41.به شهادت رساندن امام حسن عليه السلام و مسموم ساختن سعد وقاص 50 ه.ق؛ 42.انتصاب زياد به حکومت کوفه و سخت گيري بيش تر شيعيان کوفه 50 ه.ق؛ 43.ناکام ماندن در سفر به حج براي تثبيت ولايتعهدي يزيد 50 ه.ق؛ 44.ناکام ماندن طرح انتقال منبر پيامبر به شام 50 ه.ق؛ 45.به شهادت رساندن حجر و فرستادن يزيد به سفر حج 51 ه.ق؛ 46.گرفتن بيعت براي يزيد در سراسر جهان اسلام، سفر به حجاز و آغاز بيماري وي هنگام بازگشت به شام 56 ه.ق؛ 47.مرگ در دمشق در 78 سالگي 60 ه.ق؛
تنظيم شده توسط موسوي بخش دين وانديشه تبيان پاورقي .................... (1) معاويه در سفر به شام به منزل «ايوا» رفته بود. در شب، به جهت قضاى حاجت بيرون رفت، در آنجا چاهى بود كه از آن آب مى كشيدند، معاويه در حال نگاه كردن به چاه بود كه بخارى، ضربه اى بر او زد. او در حالى كه هذيان مى گفت خود را با زحمت به محل خوابش رساند. روز ديگر مردم به ديدن او آمدند. و ديدند كه او به مرض لغوه هذيان گوى دچار شده است، چون معاويه خود را تنها يافت، به گريه افتاد، مروان پرسيد: چرا گريه مى كنى؟ معاويه گفت: مى ترسم به سبب اينكه خلافت را از علىّ بن ابى طالب گرفتم و حجر بن عدى و اصحاب او را كشتم خداوند مرا به اين مرض دچار كرده باشد، اينها همه به سبب دوستى با يزيد است، اگر دوستى يزيد نبود، راه راست را مى رفتم. سپس از آنجا حركت كرد تا به شام رسيد. در آن هنگام مرض او شدت يافته بود و در شب خوابهاى شوريده مى ديد. و از آن مى ترسيد. گاه گاه هذيان مى گفت، آب بسيار مى خورد ولى تشنگيش رفع نمى شد و نيز گاهى بيهوش مى شد و وقتى به هوش مى آمد با صداى بلند مى گفت: مرا با تو چه كار اى حجر بن عدى، مرا با تو چه كار اى عمر بن حمق، اى پسر ابوطالب چرا با تو مخالفت كردم و... و سرانجام مرگ او در سال 60 هجرى قمرى در سن 78 يا 80 سالگى از شدّت مرض به وقوع پيوست(حوادث الايام، صفحه 148)
+ نوشته شده در جمعه نوزدهم تیر 1388ساعت 11:6 قبل از ظهر  توسط فارس الحجاز
|
|
|